تبليغاتX
دوست داشتنی


دوست داشتنی

ܨܓܨܓܨگاهی به نگاهت نگاه کن, همینܨܓܨܓܨ

لبخند عکسها افسرده می شود

در خاطره ای که شادیمان نمی بخشد

از اندوه به شادمانی

شاهراهی بود

که در میانبر عشق

گمش کردیم

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط شهرام| |

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!

چه بی تابانه تو را طلب می کنم!

بر پشت ِ سمندی

گویی

نو زین

که قرارش نیست.

و فاصله

تجربه یی بیهوده است.

بوی پیرهنت،

این جا

و اکنون. ـ

بی نجوای ِ انگشتانت

فقط.-

و جهان از هر سلامی خالی است

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 3:3 بعد از ظهر توسط شهرام| |

در میان فرشته های خدا تنها شیطان

احساس غرور می کند

چون او می دانست

تو ارزش سجده کردن نداشتی

-تو ارزش نگاه کردنم نداری چه برسه به سجده

-من و باش که حتی شیطان از من

باهوش تر بود که واسه تو سجده نبرد

 اما من یه عمر سجده کردم

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:1 قبل از ظهر توسط شهرام| |

نه کلمات

 و

 نه سکوت

هیچ‌کدام یاری نمی‌کند

تا تو را

به زندگی برگردانم.

-سکوتم انتهای بی کسی ست.

-زندگی من نگاه توست و چشمانت آسمونم.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط شهرام| |

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت .

روزی که کمترین سرود

بوسه است .

و هر انسان برای هر انسان برادری است

روزی که دیگر در خانه هایشان را نمی بندند .

قفل افسانه ایست و قلب

برای زندگی بس ..

-همه سرودهای من برای توست.

-قلب تو زندگی من است.

-امید که دستایم رو باز تو بگیری

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط شهرام| |

در این هبوط

در این غم و سکوت

                              شبی دلم لرزید

شبی در اسمان همیشه تاریکم , درخششی دوید

 ویک نشانه بود

کسی چه می دانست

که او بسان یک ستاره بود

 ستاره بود؟

کسی نمی داند

ولی نشانه بود

                                     و من دلم لرزید

-نشونه ها هیچ وقت پاک یا گم نمی شوند.

-گاهی وقتا یه نگاه هم میتونه یه نشونه باشه.

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:47 قبل از ظهر توسط شهرام| |

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

جواب می شنوم

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه ست

غبار سربی اندوه بال گسترده است

-گر چه من هستم لیک با نبود تو نیستم.

-هر چه خواهی باش اما دیوارم نباش.

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط شهرام| |

دوباره شب ،

 دوباره سکوت ،

 دوباره تنهایی ،

 دوباره من و یک دنیا خاطره .

دوباره تنها شدم دوباره دلم تنگ است

 به اندازه ی غم یک گل پژمرده.

 به اندازه ی سوز و تب یک دشت باران نخورده .

-تنهایی خودش عالمی داره

-اگر تنهاترین تنها شوم بازم خدا هست

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط شهرام| |

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم 

         با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

                       اندوه من انبوه تر از دامن الوند

                                          بشکوه تر از کوه دماوند غرورم

                یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم

                           ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

                            بگذار به بالای بلند تو بیالایم

                                                 کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

-دلی که تنگ نباشه دل نیست سنگ.

-چه کنم دلم از سنگ که نیست.

-دل که بیخود تنگ نمیشه حتمآ دلیلی داره واسه خودش نه؟؟


 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط شهرام| |

من

 سال‌های سال مُردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم

 تو

می‌توانی

       یک ذره

            یک مثقال

مثل من بمیری؟

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط شهرام| |


Design By : Night Skin